كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
128
ده سفرنامه ( فارسى )
غير از كرن هيچ اسب ديگرى نمىتوانست از چنين سرازيرى خطرناكى عبور نمايد و حتى گاهى ما اجبارا او را روى نمد مىخوابانديم و حيوان زبانبسته هم مانند يك بره تمام اين مشقتها را تحمل مىنمود . و بعضى اوقات او را نيز با زور بازو بالا مىكشيديم . كازرونيها نه جرأت آن را داشتند كه با پاى پياده ما را تعقيب نمايند و نه مىتوانستند سواره به دنبالمان بيايند ولى توانستند در حدود سى رأس اسب خوب از ما غنيمت بگيرند . پس از يك خستگى بسيار زياد سرانجام به دشتستان سرازير شديم وقتى كه در حوالى شيراز اردو زده بوديم زال خان به دستور من به مقر حكمرانى خود خشت رفته بود به مجردى كه خبر رهائى مرا از مهلكهء كازرون شنيد تعدادى تفنگچى و اسب به استقبال ما فرستاد . همانطورى كه هم قبلا به شما گفتهام به اميد دريافت كمك به اتفاق آنها به راه افتاديم . طولى نكشيد كه آن مرد غيور يعنى مهر على خان خود را از بندر ريگ به من رسانيد و شيخ نصر كه براى دستگيرى من آمده بود خوشحال شد كه تنها جانش را به سلامت از معركه بدر برد . مهر على خان هرچه در قدرتش بود از كمك به من مضايقه ننمود و من بعد از آنكه دشتستانيها را گوشمالى حسابى دادم پريروز وارد خشت شدم و حالا من و زال خان به تدارك و جمع - آورى قشون مشغوليم تا بار ديگر به شيراز مراجعت كنيم رضا قلى خان نيز عدهاى را در « تنگتركون » ( زرغون ) مستقر نموده است اما « انشاء الله . . . » در اينجا اعليحضرت بغتتا مكث كرد من براى او توضيح دادم كه در « تنگتركون » چه اتفاقى براى ما رخ داد . و همچنين اضافه